السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
263
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
برخى از اجزاى آن همراه با عدم برخى ديگر مىباشد . 3 . بايد ميان اجزاى سلسله ترتب باشد . بنابراين ، مجموعهاى از پديدههاى نامحدود كه ترتب و وابستگى به يكديگر ندارند ، تسلسل مصطلح را تشكيل نمىدهند . مقصود از ترتب اجزاى سلسله ، توقف و وابستگى برخى از آنها به برخى ديگر مىباشد ، و وجودى كه وجود ديگرى بر آن توقف دارد ، علت ناميده مىشود ، و آن ديگرى معلول خوانده مىشود . از مجموع اين امور نتيجه مىشود كه تسلسل مصطلح اختصاص به سلسلهء علل و معاليل دارد . تشخّص تشخّص در لغت معنايى قريب و نزديك به تميّز دارد ؛ اما در اصطلاح فلسفى به معناى « امتناع صدق بر كثيرين » مىباشد . هرگاه ماهيت به گونهاى باشد كه صدقش بر كثيرين ممتنع باشد ، گفته مىشود : آن ماهيت مشخص است . البته مقصود امتناع صدق بر كثيرين به نحو سلب تحصيلى است نه به نحو ايجاب عدولى . به عبارت ديگر : متشخص به چيزى گفته مىشود كه بر چند شىء صدق نكند ، خواه اساسا قابل صدق و انطباق بر چيزى نباشد ، حتى بر يك شىء ؛ و يا آنكه صدق و انطباق داشته باشد ، اما فقط بر يك فرد . در واقع مقصود از متشخص بودن يك ماهيت ، آن است كه ماهيت به گونهاى باشد كه امكان اشتراك دو يا چند چيز در آن وجود نداشته باشد : « كون الشىء بحيث يمتنع الاشتراك فيه » . ماهيت مخلوطه ، يعنى ماهيت به شرط كليهء عوارض و لواحقش ، يك امر متشخص است ؛ مثلا انسان به شرط خصوصيات زيد ، كه در واقع همان زيد است و تنها بر او منطبق مىگردد ، يك ماهيت متشخص است ؛ و همچنين انسان به شرط خصوصيات عمرو ، يا بكر ، دو تفاوت ميان اصطلاح تشخص و تميز وجود دارد : 1 . تميّز يك وصف اضافى براى ماهيت است ؛ اما تشخص يك وصف نفسى براى آن مىباشد . 2 . تميّز با كليت جمع مىشود بر خلاف تشخّص . تصديقات نفس الامرى قضايايى است كه نه مطابق خارجى دارند ، و نه مطابق ذهنى . و به ديگر سخن : تصديقات نفس الامرى ، قضايايى است كه محكىّ آنها نه در خارج ثبوت دارد ، و نه در ذهن ، بلكه در